صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47394
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

تهاجم فرهنگی در روستا

بی فرهنگی با داشتن فرهنگ  

نداشتن من مهمان بودم از کوچه در حال گذشتن بودم اب کثیف که درون کوچه جریان داشت باعث شده بود کوچه پر از لجن  باشد وماشین درون آن گیر کند چند دقیقه کشاکش اما فایده نداشت همه پیاده شدند تا سبک شود یا هل بدهند در این هنگام تعدادی بچه یازده دوازده سال که ادای اوباش واراذل را در اورده بودند با موبایل های خود که آهنگ موسیقی تندی را پخش می کردند از کوچه می گذشتند در حالیکه دونفر آنها سیگار بلند قهوه ای رنگ می کشیدند در حقیقت من به آنها چیزی نگفتم دل شیر می خواست به آنها بگویی هل بده اما مثل اینکه غیرتی هم هستند ادب ومهمان نوازی هم می دانند یکباره با یک هورای تعدادی از  اراذل. ماشین در حال  گاز دادن را هل دادند. وخارج کردند راننده بلافاصله یک بوقی به نشانه معرفت زد وهمه سوار شدندن ورفتند داخل کوچه تنگی که مسجدی هم انجا بود مردی با صورت تیغ زده سبیل دراز پیراهن سفید روی صندلی شکسته کناردرب خانه خود نشسته بود صورتش وگونه هایش فرو رفته بود ابروهای بلند ونگاهش به زمین معلوم بود بااین اوصاف در جوانی حتما کارهای بوده راننده سلامی کرد وادرس دوست خودرا پرسید  جوابی داد وسرش را بلند کرد وشدید تعارف کرد .وگفت خب آقای چی بود فامیلی تون .راننده که می ترسید از این همه چیزها که دیده بود گفت قربان نصیری هستم  سری تکان داد نگاهی به بالا انداخت دست خودرا زیر چانه اش قرار داد در حالیکه سیگارش داخل دوانگشتش بود وداشت انگشت کوچکش را تکان می داد  خنده ای زد وگفت اهل بخیه ای ببخشید که من سوال کردم راننده گفت نه من تا حالا جراحی نشده ام بخیه ندارم او خندید وگفت حالا خانه او چکارداری .راننده گفت دوست هستیم دستی به سبیلش زد وگفت او بی جهت با کسی دوست نمی شود پسر عموی من است مواظب باش اینجا معتاد وحقه باز زیاد هست کلک در کارش نباشد خانه او نزدیک رودخانه است وشروع کرد به گفتن اینجا یک زن شوهرش را قطعه قطعه کرده قبلا یک نفر بخاطر تجاوز اعدام شده  چند روز آینده هم یک نفر را به جرم آدم سوزی اعدام می کنند بیکاری زیاداست دزدی زیاداست بجنبی ترا لخت می کنند  در یک نزاع ادم کشی سالهای قبل چندین نفر با اسلحه کشته شده است در جاده هنگام شب چند سال قبل این اتقاق.........افتاده در خت میوه را با اره می برند  راننده می خواست از او جدا شود اما او در حال گفتن وگفتن بود چرا وچرا وچرا نمی دانم  در همین حرف ها بود که مردی وارد شد وگفت تابلو را دوباره عوض کردند وهمان اسم اربابی را گذاشتند وگفت ارباب اینجا مرد خوبی بوده وبرای روستا یک مرکزدرمانی عام المنفعت ساخته اما عده ای تابلورا برداشته بودند اما امروز از اداره آمدند وهمان تابلو ارباب را زده اند در ضمن از طرف اربابی مورد نظر کارت به افراد بی بضاعت داده شده که مورد منفعت قرار گرند 0یعنی کاری برایشان بشود) اما عده ای مخالفند آقای راننده اینجا نه بز را برای همسایه می خواهند نه شتر را برای خودشان  با سروصدای بچه ها ازدرون ماشین راننده هم صحبت نیمه کاره آنهارا رها کرد رفت وحرکت کرد .

به درب خانه دوستش رسیده بود درب را زد او هم به پیشوازش آمد وارد خانه شد همدیگر را در بغل گرفتند ومی گفت از دو ساعت قبل دیگر منتظر بوده ایم  گفتیم شاید جاده را اشتباه رفته باشید  شماره موبایلت راهم نداشتیم به خانه ات هم زنگ زدیم گوشی را بر نمی داشتند او می گفت ومی گفت تا اینکه هردو وارد اتاق پذیرایی شدند  حرف وحدیث ها آغاز شد میوه وتعارفات واز هر دری صحبت می شد اما راننده ساکت بهت زده ومشکوک به هر چیزی...

ادامه دارد...

دسته ها :
چهارشنبه بیست و یکم 12 1387
X